تبليغاتX
من و خلوت دل
قول بده که هرگز فراموشم نکنی، زیرا اگر تصور می کردم که فراموشم خواهی کرد هرگز نمی رفتم
 

 به نام او...

خوشحالم که بالاخره بعد ۵ ماه از لینک های وبلاگت پاک شدم

تا الآن توی این ۵ ماه باور  کن برام سوال بود که چرا من هنوز اونجا لینکم

امشب خیالم راحت شد....دستت درد نکنه

                                                                                        یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 0:41  توسط محمد رضا | 
 

به نام او...

امشب با اینکه دارم از درون آتیش می گیریم...اما  بازم مثل همیشه باید یه جوری رفتار کنم که کسی نفهمه بازم....

ای خدا...

کاش همه ی اینایی که امروز دیدم و شنیدم دروغ بود....................کاش دروغ بود..........کاش دروغ بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود..........

کاش وقتی آرشیو رو می خوندم  همون موقع یکی می آمد از خواب بیدارم می کرد  و می گفت : محمد رضا بیدار شو..................د لعنتی بیدار شوووووووووووووووووووووووووووووووووو

خدایا.......

دارم آتیش می گیریم...........

 فقط می تونم بگم :

                                 دیگه پشت دستمو داغ می کنم که تا زنده ام عاشق هیجکی نشم..

                              دیگه پشت دستمو داغ می کنم که دلم به سیم آخر نزنه.....

                              برای دیدن تو صبح تا غروب دیگه هی این در و اون در نزنه....

          در این وبلاگ هم تخته.........لعنت به من اگه یه بار دیگه تو این وبلاگ پست بزنم

                             نفرین به هرچی عشقه............

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 1:14  توسط محمد رضا | 
 

ای عاشق در پی هجران دوست  بی تفاوت می گذری.......

دریغ آن که شاید قلبی در دست تو امانت نهاده باشند........

بی تفاوت می گذری و صدای شکستن قلب من برایت بی تفاوت است نازنینم......

*می روی بی آنکه هیزمی حرام آتشم کنی..(این شعر رو یادته؟)**

تو اکنون می گذری بی آنکه بدانی اکنون بیشتر از هر لحظه ای عاشقتم و به تو نیاز دارم.......

می روی بی آنکه بدانی شاید بی تو دیگر نتوان...........

می روی بی آنکه بدانی تمام آرزو ها و خاطره ها را ا رفتنت می بری.........

می روی بی آنکه بدانی هنوز هم عاشقی برای چشمانت شب و روز می خواند...

تو اکنون می روی  ولی نمی دانی با این دل عاشق چه خواهی کرد....

*حالا که می خوام بمونی....شعر رفتن رو می خونی..*

عشق یعنی غصه های بی نیاز....عشق یعنی انتظار لحظه ها....عشق یعنی قلبم برای تو....عشق یعنی راه بی انتها.....عشق یعنی نگاه بی پایان.......عشق یعنی دستان زیبای تو........عشق یعنی نگاه تو....عشق یعنی سراسر ناز تو.......

می دانم که می دانی  بی تو دانستن حرام است...........می دانم که می دانی بی تو ماندن حرام است.....

اما نخواهم دانست چرا...........هر بار که در خیالم به  تو فکر می کنم هزارن *چرا*  در اطراف من پرسه می زند..بی آنکه پاسخی برای آنان داشته باشم........

نازنینم...

بمان در آتش من بسوز.......چون این آتش از عشق است.....از عشق بی پایان تو.......

می دانی که ثانیه ها و دقیقه های این زندگی بی تو چگونه برایم می گذرد........

من نمی دانم که چرا  نقاشی های من اینک برای تو بی رنگ است..................

اما خوب می دانم که حوض نقاشی من بی ماهی است..............

نازنینم......شیدایی رسم خوب زیستن است.......شیدایی رسم عاشق زیستن است........

شیدایی رسم نیاز بی انتهای من است....شیدایی رمز عبور دل  بسته ی من است......

شیدایی نیاز با تو بودن است........شیدایی یعنی عشق بی انتها ........

شیدایی یعنی دستان پاک تو........شیدایی یعنی بمان در آتش عشق......

شیدایی یعنی رسم دیرینه ی عشق........شیدایی یعنی عشق من بمان........

شیدایی یعنی من برای تو  و تو برای من ..........شیدایی یعنی با تو زیستن...

شیدایی یعنی تو...........

                               چشم انتظار سواره های بی سوارم در جاده ی بی کسی

                                تا شاید سواری بیاید و من را با خود ببرد......تا به انتهای شهر آرزو ها...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 11:40  توسط محمد رضا | 
 

شب خیر ای آخرین امید من.......نظار تاریکی تو قلبت بشینه.....

چشاتو به روی شب قشنگ ببند...تا چشای کوچیکت خواب ببینه....

می دونم خواب ستاره می بینی.....خنده هات برای من غریبه نیست...

با مداد نقره ای رو تن ما.....همه ی آرزو هات رو بنویس....

غروبا تو سرزمین خواب تو.....بوی تنهایی و غربت نمی آد...

تو کوچه های سبز اون...به جز صدای پای  محبت نمی آد....

فرصت موندن تو شهر خاتمه ........دلت رو به آسمون گره بزن.....

پا بزار تو جاده ای کهکشون.......شب به خیر ای آخرین امید من ....

 

 تو کجایی نازنینم.....دلم برات تنگ شده..................

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 4:6  توسط محمد رضا | 
 

 بعضی وقت ها چقدر گناه کاریم......

بعضی گناه ها چه مجازات بزرگی دارند....تا آخر عمر...شاید بیشتر از اون...

خدایا....

خدای آسمون ها و زمین.........

خدای خالق عشق و نفرت....

گناه من عشق.........گناه من دوست داشتن.....گناه من خلاصه کردن تمام زیبایی های دنیا و تو چشم های یه آدم.....گناه من حس آرامش رو تو دستای یک نفر خلاصه کردن....

وای اگر گناه من اینا باشن.........

گناه من شکستن...گناه من نداشتن.....گناه من نبودن...گناه من ماندن....گناه من بلد نبودن.....گناه من پسر بودن و شاید بزرگترین گناه من همین پسر بودن بود ..........هیچ کس باور نکرد و وقتی ازش می پرسیدم چرا..می گفتن چون تو پسری...................آه لعنت....

تعجب داشت که یه پسر اینجوری باشه..!!!!!خب به من چه که بقیه پسرا چیکار کردن...

خدایا.....

عدلی که ازش حرف می زدی کجاست؟......حقی که ازش حرف می زدی کجاست؟

چرا من نمی بینمش؟؟؟

خدای عادل ...

حق من از عشق همین بود که سرم اومد؟........نمی تونم باور کنم خدایا...نمی تونم.............

خدایا ..

توی دنیا ی تو اتفاقات عجیبی داره می افته......شکستن دل آدم ها عادت روزانه ی ما شده.....

شکستن دل ما هم عادت دیگران.....

خدایا...

تو این دنیا فقط آدم ها حرف می زنن...هیچ کس عمل نمی کنه....

خدایا مگه جز این نیست که زندگی مثل یک کره می مونه..هر نقطه ی پایان یه نقطه ی شروعه؟!

پس چرا تا پاش می افته ..هیچ کس عمل نمی کنه.....

خدایا..

دنیا جای عجیبی شده...همه فقط تا غمگین باشن سراغ تو رو می گیرن...

خدایا...

از هر کسی که بعد از جدایی می پرسی میگه : آره..من خیلی دوسش داشتم..هر شب به خاطرش گریه می کردم..

اما تا موقعی که دستاش توی دستش بود..اون جوری که باید و نباید  عشق رو نشون نمی داد..............

خدایا..

دنیای تو خیلی عجیب شده....تو که اینارو نیافریدی....آدم ها هم هیچ کدوم قبول نمی کنن که اینا کار های خودشون بوده......پس این همه بدی از کجا اومده.......

خدایا...

دنیا خیلی عجیبه....یه روزی همین اتفاق مشابه رو تعریف می کردی و دل هر کی حتی از سنگ هم بود به خاطرت آب می شد.......اما حالا این حرف ها مثل کوبیدن میخ روی سنگ می مونه......

مگه جز این نیست که شخصیت انسان ها ثابته؟..مگه جز این نیست که برای اثبات وجود  روح آدم ها از اینکه شخصیت انسات در طول زندگیش ثابته کمک نمی گیریم؟

خب این جوری که شخصیت دوگانه شد؟؟؟ تو دو گانه آفریدی یا ما آدم ها دو گانش کردیم؟

پس تکلیف روح چی میشه؟.....ما که الاآن هستیم دروغیم یا قبلا دروغ بودیم و الآن راست شدیم؟

خدایا..

دنیای تو جایه خیلی عجیبی شده......

همه از تو دم می زنن...همه میگن من عاشق   خدا  هستم...بعد عاشق یه عشق خاکی....

اما تو کارها و تصمیم گیری هاشون جایی که تو به ضررشون هستی...خیلی راحت کنارت می زارن...

خدایا...

دنیا ی تو جای عجیبی شده.....خیلی عجیب.......کسایی که اصلا همدیگر رو دوست ندارن به عنوان دوست معمولی می تونن سال های سال کنار هم زندگی کنن....

اما وقتی پای عشق می آد وسط...زوم فکر آدم ها یه دفعه هزار برابر می شه....

خدایا......

دنیای تو خیلی عجیب شده.......چون الان دوستی های معمولی خیلی پایدار تر  از عشق و عاشقی ها شده.......

خدایا...

دنیای تو جای عجیبی شده.....چون کسی حاضر نیست حتی از عشق حرف بزنه...چون می گن...راجع به چیزی که وجود نداره چرا بحث کنیم؟

حدایا...

عشق رو تو آفریدی یا  ما آدم ها؟؟؟

خدایا......

چرای توی قرآنت از مجازت شکستن دل ها هیچ حرفی نزدی؟ از بدی و بدی کردن خیلی حرف زدی...یعنی این دل شکستن هم  جز همین بدی هاست؟؟

خدایا...

دنیا ی تو جای خیلی عجیبی شده....چون با وجود کلمه مقدس عشق  دیگه فرصتی برای جبران داده نمی شه...خدایا تو فرصت جبران رو گرفتی یا  ما بنده ها تو کار تو دست بردیم؟

پس تکلیف عشق چی میشه؟ تو این بلا تکلیفی رو ایجاد کردی یا ما؟

خدایا...

چرا توی این مدت دوستای نتی زیادی اومدن به من گفتن دوست پسرم ازم تقاضای *** کرده!! بعدش ازشون پرسیدم بازم دوست داری باهاش ادمه بدی؟

بنده خدا می گفت آره  من می خوام ولی اون پسره نمی خواد!!

می گم اونکه خیلی اشتباه بزرگی کرده..یعنی تو رو به خاطر خودت نمی خواسته...میگه آره شاید اما من خیلی دوسش دارم ...گفتم عاشقشی؟ ...گفت نه من فقط خیلی دوسش دارم!!

خب اینجوری یه رابطه ی دوست داشتن از رابطه عاشقی پایدار تر می شه!! این عجیب نیست.؟؟؟

شاید  دکتر شریعتی راست می گه که : خدایا  به هر آن که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بر تر است و به هر کس دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق بر تر است!!

اگه واقعا تو این دنیا این بهتره پس کاشکی هیچ وقت نمی گفتم عاشقم!!

خدای تو دنیا رو اینجوری آفریدی با ما اینجوریش کردیم؟...........خب این جوری ما هم شدیم یه خالق!! پس فرق ما که  بنده ی تو هستیم ..توی زمینه ی خلق کردن  چیه؟

خدایا....

دنیا جای عجیبی شده....ما توی این دنیا یه کاره بد می کنیم.....مثلا توی عشق و عاشقی اشتباه می کنیم...

می دونم اگه تو بخوای همه چیز درست می شه و یه  رابطه عشق و عاشقی بوجود می آد...اما دیگه نمی شه!!

پس تو هم جواب کار بد مارو با بدی دادی......خب این جاست که شعر خیام می آد وسط که می گه:

  ** من بد کنم و تو بد مکافات دهی................................پس فرق میان من تو چیست بگوی؟**

خدایا...

دنیا ی تو جای عجیبی شده......

همه تو رو باور دارن..اما قسمی که به اسم تو خورده می شه رو باور ندارن...

خدایا...

دنیای تو جای عجیبی شده...باید بی هدف توش زندگی کرد با اینکه تو انسان رو هدف مند آفریدی..!

تو هدف رو از ما گرفتی یا ما هدف رو  گم کردیم؟......خب اگه ما گم کردیم چرا دیگه هرچی می گردیم پیداش نمی کنیم؟

جز این نیست که خواستن توانستن است؟؟

خدایا...

دنیای تو جای عجیبی شده...

تو حتی دین رو اجبار نکردی و توی سوره بقره گفتی : => لا اکراه فی الدین

اما چرا ما رو مجبور به کار های دیگه کردی؟.........یعنی دین ارزشش پایین تر از این حرفاست؟

 یا ما خودمون به خودمون تلقین کردیم که مجبوریم این کار و بکنیم؟

خدایا...

دنیا خیلی عجیبه.......ما آدم ها نه به میل خودمون به دنیا می آیم نه به میل خودمون از دنیا می ریم

تو چرا کسایی که دوست نداشتن به این دنیا بیان رو اوردی؟

خدایا دنیا خیلی عجیب شده ...

یه شعر هست که از یه حدیث قدسی گرفته شده که ان شعر اینه : هر که در این بزم مقرب تر است ...جام بلا بیشترش می دهند...

خب پس یعنی اونایی که توی کاخاشون زندگی می کنن رو تو دوست نداری؟..پس چرا اون را بهشون دادی؟؟...شاید بگی اینا دین و ایمون ندارن...مگه نمیشه آدم هم توی کاج تو نیاوران زندگی کنه هم دین و ایمون داشته باشه؟

و بر عکس یعنی اون آدمی که پشت خونه ی ما با حلبی و چادر برای خودش خونه درست کرده رو تو دوست داری؟؟ خب اگه دوسش داری بنده خدا چرا  با این فلاکت داره زندگی می کنه؟

خدایا...

دنیای تو خیلی عجیبه......

همه می گن بابا مال دنیا چه ارزشی داره......اما همیشه همه دعوا ها و جدایی ها و اشتباه ها سر همین مال دنیاست!!!

راستی راستی..

تو دنیا رو اینجوری آفریدی یا ما اینجوریش کردیم؟

یه بابایی می گفت انسان ها به خاطر این به دنیا می آن که تا کامل شدن پیش برن..

خب اما بعدش که کامل شدن چی؟ می خوان  آخرش بمیرن دیگه!!!

خدایا چرا وعده ی مرد های مسلمان حوری های بهشتیه؟؟؟ مگه فقط زندگی انسان ها تو شهوت خلاصه می شه؟

یا ما فقط از وعده های تو همین یه دونه رو خیلی خوب حقظیم؟

حالا دنیا عجیب نیست؟

خدایا....

چرا واقعا باید بعضی ها غرق خوشی باشن..به قول خودون از هفت دولت آزاد.....اما بعضی ها انقدر مشکل داشته باشن که نونن کمر راست کنن تو بار مشکلان....حالا شاید ما این آیه از تو رو حفظیم که می گی : => ان مع العسر یسرا          بعدش به خودمون امید واری می دیم...اون بد بختی که این آیه رو  بلد نیست چی؟

خدایا....

تو حتی برای بزگترین گناه ها......حتی مثل شرک به خودت یه راه برگشتی گذاشتی به اسم توبه...

یعنی اگه ما از ته دل توبه کنیم بخشیده می شیم...خب مگر جز این نیست که ما بنده ی تو هستیم و تابع تو...

پس چرا بین ما آدم ها توبه جایی نداره.....یعنی اگه واقعا از کاری که در مقابل یه آدم انجام دادی پشیمون بشی دیگه راه برگشتی نداری؟

جز این نیست که تو به فرشته هات گفتی من از گریه بنده ی خودم شرم دارم!!؟؟

خب ما آدم ها هم از روح خودت در ما دمیده شده...یعنی ما هم قسمتی از تو هستیم...پس چرا ما دیگه همه در های برگشت رو می بندیم؟

مگه جز این نیست که خیلی عشق خاکی دارن اما عشق الهی نه؟!

پس چرا به خاطر همون عشق خاکی از خودشون نمی گذرن؟؟

وای اگر دنیای تو این باشه خدایا...

خدایا...

چرا اگه بری به یه نفر بگی من به خاطر فلان علت باهات دوست شده بودم باورش می شه اما اگه بگی عاشقت بودم بهت بگه نبودی؟؟!!

خدایا...

مگه نگفتی که حتی تو سخت ترین شرایط و بد ترین جا ها مطمئن یاش که عدلی وجود داره

مگه تو به پیامبر نگفتی آسمون ها و زمین ها بر اساس عدل که پا بر جان؟؟!!

پس چرا ما باید به خاطر گناه خیلی از پسر های دیگه مجازات شیم؟

و بزرگترین گناهمون این باشه که چون ۱۰۰ تا پسر این کا رو کردن پس چون ما هم پسریم این کار رو انجام می دیم؟؟؟

خب این یعنی مجازات به خاطر گناه دیگران؟؟؟!!!

عجیب تر اونه که همیشه هر کس خودش رو خیلی متفاوت با بقیه می بینه؟!!

خدایا...

اگر دنیایی که تو آفریدی واقعا اینجوریه....اصلا دیگه یک لحظه هم نمی خوام توش زندگی کنم....

اصلا چرا منو آفریدی؟.خودت منو آفریدی..بهم گفتی عاشقمی....پس چرا حالا که به کمک احتیاج دارم کمکم نمی کنی؟..مگه خودت نگفتی که اگه  پشیمونی از ته دلت باشه همه جیز درست می شه؟

پس چرا من هیجی نمی بینم؟

خدایا...

دنیا ی تو انقدر عجیب شده که برای اثبات همه ی حرف هایی که می زنی باید یه قسم هم بخوری

مگه خودت نگفتی قسم خوردن به اسم من گناهه؟

پس چرا همه به اسم تو قسم می خورن؟؟؟!!! تازه حالا هم که قسم می خوری با خودته که طرف باور می کنه یا نه؟؟!!!

تو دروغ گفتن رو آفریدی یا ما آفریدیمش؟؟ پس چرا همیشه چیز های خوب رو تو می آفرینی و چیز های بد رو ما؟؟؟!!!

خدایا.....

چرا منو عاشق کردی که یه روز ازم بگیریش؟؟!!

 

 ** این متن رو به درخواست یکی از دوستان تو وبلاگ قرار دادم***

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 20:50  توسط محمد رضا | 

مفهوم عشق .....

تو چه هستی؟
این همه که مرا آزار می دهی برایت کافی نیست؟
این سنگدلی ست....تو چه هستی؟
تو چه هستی بانوی من؟......
چطور اشک های من برایت اینقدر بی ارزش هستند

ولیکن چرا من راضی به اذیٌت تو نیستم عزیزم؟
تمام وجودم متعلٌق به توست...
یعنی چرا
....
من به ستم کشیدن در دست های تو رضایت میدهم ؟

ای وای اگر مفهوم *عشق* این باشد............
اگر گناه من دوست داشتن توست

هرگز توبه نخواهم کرد.....
اگر قسمت من باشد که با عذاب تو زندگی کنم

زندگی خواهم کرد.....
فکر نمی کنی سنگدلی ست؟

سنگدلی ست که مرا در عشقت فریب میدهی
سنگدلی ست تمام دوست داشتن
و سال های زندگی وعشقم به سرعت از بین بروند
.....
و بازیچه ای برای راحتی تو باشند
تمام محبٌت و جایی که در قلبم داشتی
تمام آرزوهایم به سرعت نابود شدند .......
ولیکن چرا من راضی به اذیٌت تو نیستم؟

چرا تمام وجودم متعلٌق به توست؟
تو چه هستی؟
تو چه هستی عزیزم......

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 1:47  توسط محمد رضا | 
 

اگه عشق و عاشقی همینه..........

اگه عشق وافعی یعنی اینکه عشق یه آدم رو زیر سوال ببریم..

اگه عشق واقعی یعنی فراموشی همه کار های خوب......

اگه عشق واقعی یعنی شکوندن دل به بدترین  حالت ممکن.........

اگه عشق واقعی یعنی فراموشی همه ی قول و قرارها  برای راحت زندگی کردن........

اگه عشق واقعی یعنی نپذیرفتن حقایق برای تسلی خاطر خودمون...

وای..

اگر عشق واقعی یعنی برداشت تمام حرف ها بمطابق میل خودمون......

اگه عشق واقعی یعنی فقط دیدن خودمون و کارهای خودمون فراموشی طرفه مقابل....

اول حرف و آخر حرف..اگه عشق واقعی یعنی زیر سوال بردن طرف مقابل و مجبور کردنش به گفتن حرف های نا مربوط..........

 

نخواستیم بابا ما عاشق  باشم............همین .شما عاشق باشید خیلی بهتره! دنیا به آدم هایی مثل شما که عشقتون واقعی هست احتیاج داره........به ما که عاشق نیستیم اجتیاج نداره........!

تمام دنیا با همه ی عشقاش ارزونی شما......ما از دنیا عشق نخواستیم....همشون مال خودتون!

و امروز حرف اول و آخر من اینه : نفرین به دنیا با تمام عشق و عاشقی هاش!!!!

یه عشق ما رو بس تا آخر دنیا!!!! (حالا ببینیم کی سر حرفش میمونه..)

 

تو فکر کن ما عاشقت نیودیم.......................!!!!!!!!!!!!!!!.ان شاالله یکی بیاد سراغت که عاشقت باشه و عشقش مثل تو حقیقی باشه!

 **ولی کوه به کوه نمی رسه..آدم به آدم میرسه=> اما این ضرب المثل غلطه..چون اتفاقا کوه ها به هم می رسن..ولی ما آدم ها هیچ وقت بهم نمیرسیم!! چون کوه ها استوارند!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 15:32  توسط محمد رضا | 

 

چند وقت پیش ( خیلی وقت پیش ) عکسی رو تو اینترنت دیدم که با دیدن اون عکس قلبم درد گرفت !

اون عکسو خیلی ها ممکنه که دیده باشن ! اما امروز ادامه اون عکسها رو دیدم و امروز هم قلبم درد گرفت !

حکایت عکسها، حکایت یه عشق واقعیه ! عشقی که پس از مرگ هم پابرجاست !

چند نفرو می شناسین که واقعا به هم عشق می ورزن؟

  

در غروب یه روز شنبه غمگین، پرنده ای که برای پیدا کردن غذا، راهی طولانی رو سپری کرده بود، در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کنه و می میره !

 

پرندگان هم احساس دارن ! پرنده دیگری ( احتمالا جفت پرنده مرده ) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کنه که به اون کمک تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن !
 
مدتی نمی گذره که اتومبیلی دیگه ای به سمت پرنده مرده می یاد و اونو به وسیله باد چند قدم اون طرفتر پرتاب می کنه ، بطوریکه پرنده مرده به پشت میفته ! پرنده دومی دوباره سعی خودشو آغاز می کنه و می خواد که اونو برگردونه که بتونه پرواز کنه و از اونجا نجات پیدا کنه !
  
پرنده دومی وقتی اونو بر می گردونه فریاد می زنه که : چرا بلند نمیشی؟!
(این همون عکسیه که تو اینترنت قبلا دیده بودم و بودید ! )
 
اما پرنده مرده دیگه صدای اونو نمی شنوه ! پرنده دومی بازهم سعی می کنه که پرنده مرده رو از جاش بلند کنه !
 
ماشینها یکی پس از دیگری در حال عبور از کنار پرنده مرده بودن و هر کدوم از اونا به سمتی پرتاب می کردن و پرنده دومی به سرعت اونو دوباره به حالت اولش بر می گردوند تا بتونن از اونجا فرار کنن !
  
پرنده دیگه ای نزدیک پرنده دومی می شه و می گه که اون مرده و دیگه باید ازش دل بکنی ! اما پرنده دومی به یاد روزهایی که باهم داشتن بازهم تلاششو می کنه تا یه بار دیگه بتونه پرواز زیبای اونو دوباره ببینه !
  
پرنده عاشق همه انرژی خودشو مصرف می کنه ! اما ...
 
عکاس این عکسها می گه که دیگه نتونسته عکس دیگه ای ازونا بگیره اما دیده که پرنده عاشق جسد معشوقشو به کنار جاده برد و در کنار درختی مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین اونا بوجود اومد ..........
آیا آدما هم می تونن همچین کار مشابهی رو انجام بدن ؟ ...
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:45  توسط محمد رضا | 
 

رفتی و بی تو دلم پر درده.....پاییز قلبم ساکت و سرده...

دل که  می گفتم محرمه با من.................کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی بی تو مویری بی تابم.....

ای که بر رنج هام رنگ امیدی بی تو اسیری در دامم..

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 15:24  توسط محمد رضا | 

 

چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمی آد زاری بکن

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی آد تا قیامت دل من گریه می خواد

قصه گذشته های خوب من خیلی زود مثل خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانو بزارم تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچکی مثل من غم داره مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه تا قیامت دل من گریه میخواد

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی آد تا قیامت دل من گریه می خواد............................................

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 13:49  توسط محمد رضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو


irLearn.com

درباره وبلاگ
کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت

نوشته هاي پيشين
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
آرشيو موضوعي
درد دل
متن های قشنگ
شعر های عاشقانه
من و خلوت خیال
نويسندگان
محمد رضا
رضا
پيوندها
مهاجر تنها
آشنای غریب
درپیت
وب نوشته ها
داداش مصطفی
شعر(نگار)
تولدی دوباره
زمزمه های درد
من و خلوت دل ( فاطمه خانم )
بازیگوش جوان
تاوان عشق
کلبه عشق
سوفیا
**سلطان عشق مادر***
کاغذ دعوت در دست تو
نیلوفر
بامداد
سیاوش غزال چهر
بادبادک بی دنباله(آقای جلالی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان